بنابراین نمیخواستم او را تنها بگذارم.
برای این کار، لازم بود کمی نیرومندتر شوم؛ تا بتوانم از رنج و اندوهی که تا این لحظه به تنهایی بر دوش کشیده بود، بکاهم. تا بتوانم، هرچند اندک، به کسی تبدیل شوم که بتواند به او تکیه کند. برای رسیدن به چنین جایگاهی، باید در فهمیدن رنج دیگران تواناتر میشدم. روزی، وقتی که طاقِ بالرینها به پایان برسد.
اینکه آدم بخواهد برای خاطرِ دیگری چنین تغییری در خودش ایجاد کند، واقعاً چیز زیبایی است.