دلسوزی به حال خویش، به حال ظرفیت کودکانهام برای شادی بیکرانی که هیچ فردای روشنی را بشارت نمیدهد. دلم به حال خودم میسوزد که از داشتن قلمی چالاک چنین به وجد میآیم. به حال دل بینوایم رقت میآورم که میخواهد رنجَش پایان یابد و چنگ در بهانهای برای عشقورزیدن میزند تا بهانهای برای زیستن بیابد.