«اگر فقط یک بار مرا میزد، از آن خانه فرار میکردم. مادر و پدرم هم حق را به من میدادند و دیگر بهخاطر سرخک قرنطینه نمیشدم. اما از بدبختی، یک بار هم مرا نمیزند. میدانم. خاله گوئن هم که بدتر از او، عاشق بچههاست. مجبورم در آپارتمان دلگیرشان، چند هفته با شوهرخاله آلن و خاله گوئن زندانی شوم.»