عمهم یهبار گفت دنیا هیچ وقت رنگ و روی آرامش رو نمیبینه مگه اینکه مردها به دستوپای زنهاشون بیفتن و از اونها طلب بخشش کنن. اما دین این رو میدونست؛ بارها به این مسئله اشاره کرده بود. «من بارها و بارها به خاطر رسیدن به درکی شیرین و صلحآمیز از عشقی ناب که تا ابد، بین من و همسرم جریان داره و به خاطرش تمام مشکلات رو نادیده میگیرم، به ماریلو التماس کردهام _ اون درک میکنه؛ ذهنش درگیر یهمسئلهی دیگهس _ اون بهدنبال منه؛ هیچ وقت نمیفهمه من چهقدر عاشقش هستم. ماریلو داره تار و پود سرنوشتم رو میتنه.»
گفتم، «حقیقت اینه که ما زنهامون رو درک نمیکنیم؛ همهش داریم بهشون سرکوفت میزنیم و اینها همهش تقصیر ما مردهاست.»