میمای زباندان جواب داد: «من مترجمشون هستم.»
دکتر با ایکسرِیهای بارباریتا وارد اتاق شد و با بدخُلقی گفت: «No bueno.» ۱ بعد به میما گفت: «ازش بپرسین تیبی ۲ داشته.»
میما رو کرد به بارباریتا و گفت: «میپرسه تیوی داری؟ تلویزیون.»
بارباریتا گفت: «بهش بگو آره. اما تو هاوانا. تو میامی نه. اینجا دخترم داره.»
میما به دکتر گفت: «میگه تو کوبا تی وی داشته اما اینجا نه. اینجا دخترش تیوی داره.»
ــ در این صورت، دخترش هم باید تستِ تیبی بده.
میما ترجمه کرد: «میگه باید تلویزیون دخترت رو امتحان کنه تا مطمئن شه کار میکنه؛ وگرنه نمیتونی گرینکارتت رو بگیری.»
بارباریتا که گیج شده بود، پرسید: «حالا چرا تلویزیون؟»
ــ چندبار بهت گفتم باید یکی بخری؟ بارباریتا، مگه نمیدونی اینجا آمریکاست؟