آقا به مقبره رسیدهاند. کنارشان ایستادهام. فاتحه میخوانند و جالب این که نفسنفس نمیزنند. خیلی آرام و با طمانینه. احساس میکنم که نسبت به شهدای گمنام تعلقِ خاطرِ بیشتری دارند. انگشتها را در پنجرههای ضریح گره میزنند و زیرِ لب چیزی زمزمه میکنند. خیلی بیشتر از گلزار وقت میگذارند. قبورِ گلزار هر کدام صاحبی دارند، اما آقا نسبت به شهدای گمنام احساس دیگری دارد؛ حسِ پدری شاید...