آقا اشاره کرد به صفِ اول که عالمانِ شیعه و سنی کنارِ هم نشسته بودند. «عالمان با هم باید بحث کنند، اما زورورزی نکنید. جدال نکنید. اختلاف شما به نفعِ دشمنانِ اسلام است. هر جا میانِ دو طایفه دعوا بشود من دستِ بیگانه را میبینم. شما او را میشناسید!» بعد خندید و گفت آن بیگانه کیست؟ یکهو همه فریاد کشیدند: «انگلیس!» آقا خندید و گفت: «خدا پدرتان را بیامرزد. سنی و شیعه عقاید خود را دارند. نمیگویند مثلِ من وضو بگیر. شما هر کدام به خدای واحد، قبلهٔ واحد و پیامبر واحد اعتقاد دارید...