تنام اگر درد کند
شفا تو دهی
چون تواَم درد کنی
شفا که دهد؟
plato
۹
مرا به بهشت اُمید مده وُ
به دوزخ بیم مکن
که این هر دو سرای، دیگران راست
مرا تویی.
Husayn Parvarde
۶
در زیر خاربُنی در دنیا با خداوند زندگانی کردن
دوستتر از آن دارم
که در بهشت
زیر درختِ طوبی
که از وی خبر ندارم.
محمد میرحسینی
۵
«تو
خدای را کجا دیدی؟»
ـ «آنجا که خویشتن ندیدم.»
Sajjad Khodadadi
۴
در اندرون پوست من
دریایی است
که هر وقت که باد آید
از این دریا
میغ سر بر کند
از عرش تا سری
باران بارد.
مسلم عباسپور
۳
اگر گذری بر دریا
از خون خویش
کتابت کُن
بر همهچیزی کتابت بوَد
مگر بر آب.
محمد میرحسینی
۲
دل را گفتم:
«آنجا منگر.»
فرمانام نبرد
تا خود بسوخت به آتش شوق
و مرا نیست بکرد
در لطفِ خویش.
plato
۲
کار کننده بسیار است
لیکن رونده نیست
رونده بسیار است
لیکن سپارنده نیست
آن یک یک بود
که کند وُ
برود وُ
بسپارد.
plato
۲
تا اینجا نشستهام
هیچکس را ندیدهام
که از درِ مسجد به در آمده است
از خویشتن کمتر
اِلاّ که بیشتر دیدهام.
Husayn Parvarde
۲
دیدار
آن بُوَد
که جز او را
نبینی.
Sajjad Khodadadi
۲
از آنجا آمدهام
من
با آنجا دانم شدن.
plato
۱
همهکس ماهی در دریا گیرند
اینان بر خُشک
دیگران کِشت بر خشک کنند
جوانمردان بر دریا.
plato
۱
چون تو نیستی خویش
بدو دادی
او هستیِ خویش
به تو دهد.
مسلم عباسپور
۱
هر آنچه در هفت آسمان وُ
زمین است
در تنِ توست
کسی میباید
که بیند.
کاربر ۱۵۷۵۳۵۶
۱
مرا چون پارهی خاک اندودند
پس بادی به انبوه درآمد وُ
هفت آسمان وُ
زمین
از من پُر کرد وُ
من
خود
ناپدید
مسلم عباسپور
۱
آنچ در دلِ من است
اگر قطرهای بیرون آید
جهان چنان شود
که در عهدِ نوح.
مسلم عباسپور
۰
آنچ در دلِ من است
اگر قطرهای بیرون آید
جهان چنان شود
که در عهدِ نوح.
مسلم عباسپور
۰
آنچ در دلِ من است
اگر قطرهای بیرون آید
جهان چنان شود
که در عهدِ نوح.
مسلم عباسپور
۰
تنام اگر درد کند
شفا تو دهی
چون تواَم درد کنی
شفا که دهد؟
هر چه ازانِ من است
در کار تو کردم
وَ هر چه ازانِ توست
در کارِ تو کردم
تا منی از میان برخیزد
همه تو باشی.
Sajjad Khodadadi
۰
عافیت
در تنهایی یافتم وُ
سلامت
در خاموشی.
Mahnaz agha alikhani
۰
چون به جان نگرم
جانام کُنَد درد
چون به دل نگرم
دلام کند درد
چون به فعل نگرم
قیامتام کند درد
چون به وقت نگرم
توام کنی درد.
Mahnaz agha alikhani
۰
تنام اگر درد کند
شفا تو دهی
چون تواَم درد کنی
شفا که دهد؟
هر چه ازانِ من است
در کار تو کردم
وَ هر چه ازانِ توست
در کارِ تو کردم
تا منی از میان برخیزد
همه تو باشی.
Mahnaz agha alikhani
۰
کار
چون شیر است
چون دست به گردناش فراکنی
چون روباه شود.
Mahnaz agha alikhani
۰
هر که چیزی به راه حقّ دهد
به قدرِ پرِ پشهای
حقّ
چندی کوهِ اُحد با وی دهد.
Mahnaz agha alikhani
۰
از آن کسان باش
که اندوه
از دل برگیری
نه از آن که
اندوه به دلی هُو نهی.
Mahnaz agha alikhani
۰
اندوه طلب کُن
تا آب چشماَت پدید آید
که حقّ
گریندگان را دوست دارد.
Mahnaz agha alikhani
۰
دل را گفتم:
«آنجا منگر.»
فرمانام نبرد
تا خود بسوخت به آتش شوق
و مرا نیست بکرد
در لطفِ خویش.
مسلم عباسپور
۰
هر که سفرِ زمین کند
پای آبله شود
و هر که سفر آسمان کند
دل آبله.
محسن غلامعلیان دهاقانی
۰
مَثَلاَم
چنان که درختی خشک
تازه شود
وَ برگ و شکوفه بیاورد
پس آتش بیاید وُ
همه
سوخته کند.