هوا هنوز تاریک بود. بچهها تازه نماز صبح را به جماعت اقامه کرده بودند و هنوز صف جماعت از هم نپاشیده بود. یکی از رزمندهها با حالت بسیار معنوی بلند شد و با صلوات و تحیت شروع کرد به بچهها عطر زدن و التماس دعا گفتن. فضا عطر آگین و معنوی شد؛ امّا بعد از چند لحظه جو عوض شد. یک مرتبه موج اعتراضی پدید آمد. چرا؟ چون همه صورتهایشان سیاه شده بود. بله این رزمنده مقداری عطر در جوهر ریخته بود و به بچهها زده بود. بچهها دنبالش کردند، گرفتندش و حسابی حالش را جا آوردند، یک دفعه آن رزمنده رو کرد به بچهها یه جمله بسیار زیبا و تکاندهنده گفت: رفقا! رو سیاهی این دنیا با مقداری آب پاک میشه و خیلی ناراحتی نداره؛ ولی روسیاهی آخرت با هیچی پاک نمیشه؟!