اغلب ژنرال بازی را با دعوا پایان میداد و این امر چنان همسرش و دوستان همسرش را میترساند که آنها شمع روشن کرده و آن را جلو تصویر حضرت مریم میگذاشتند و دعا میخواندند و آینده را با لوبیا و ورق پیشبینی میکردند و به زندانیان نان میدادند و باز با ترس و لرز منتظر میشدند که بعد از شام ورق بازی آغاز گردد تا باز سر هر اشتباهی که رخ میداد داد و فریاد و حتی کتک زدن ژنرال را تحمل کنند