منظومه فکری ما مثل شهر مرز دارد. مادام که تنها در این شهر هستیم و در آن تنفس میکنیم و زندگی ما تمام بسته به فعالیت در شهر است و از آن خارج نشده باشیم، تصور زندگی در جای دیگر سخت است. اما وقتی به شهر دیگری برویم و دلبستگی هایمان به شهر کمتر شود و به عبارت دیگر وقتی که از مرزهای شهر عبور کنیم، دیگر آن اطمینان برای زندگی همیشگی در آنجا را نداریم و با تردید مواجه خواهیم شد.