مامان من همیشه به خواهرم میگوید دامن پات نکن. دامن که پات میکنی، زمین ننشین. زمین که نشستی دوزانو بنشین. یکجوری که پاهات را جمع کنی زیرت، یکوری شوی. یکجوری کج بنشینی که وقتی از بالا به پاهات نگاه کنی ببینی نوشته هشتاد و هشت.
خواهرم دانشجوست. رفته رشت. خانه که میآید، سر سفره که مینشیند، من که از اینور سفره نگاه میکنم، پاهاش نوشتهاند هفتاد و هفت. اگر به مامانم بگویم پاهای خواهرم چند نوشته، یکی میزند تو دهنم.