در صبحدم آفرینش، آنگاه که حضرت آدم (ع) چشم گشود، گمان برد خداوند در گنجخانهاش خلقی افضل و اشرفتر از او نیافریده است. به او امر شد تا به ساق عرش نگاه کند. چون نظر کرد، دید با قلم تکوین نگاشتهاند:
«لا إله إلّا الله، محمّد رسولالله، و علیبن أبیطالب، أمیرالمؤمنان و زوجه فاطمۀ سیدۀ نساء العالمین و الحسن و الحسین سیداً شباب اهل الجنّة.»
آدم (ع) عرض کرد: «اینان کیانند؟» پاسخ آمد: «اینها از فرزندان تواند و از تو و جمیع خلق بهترند و اگر اینها نبودند، نه تو را خلق میکردم و نه بهشت و جهنّم و آسمان و زمین را.»
آنگاه فرمود:
«مبادا بر مقام اینها غبطه خوری! لیکن، آدم در دل تمنّای مقام آنها را نمود و شیطان از این راه بر او و همسرش حوّا مسلّط شد و او را وسوسه کرد که از شجرۀ ممنوعه که از خوردنش منع شده بودند، بخوردند.»