گوشی خودم را درمیآورم و به واکر میگویم: «ببخشید.» واکر طوری نگاهم میکند انگار خل شدهام. «به رئیسجمهور بگو گوشی دستش باشه. این رو باید جواب بدم.»
همین که جواب میدهم، خلق خوشم دود میشود و به هوا میرود. صدای عبور هوا و تیراندازی و کلی دادوفریاد را میشنوم. بهنظرم صدای مارک باشد و بهنظرم بهکلی به سرش زده و دارد سر یکی داد میکشد تا بیدارش کند. دلم فرومیریزد.
بعد صدای سارا بلند میشود که با من حرف بزند.