«من... من هدف علامت مرگ رو درک میکنم. باید جون یه نفر رو بگیرم تا زندگی بقیه خراب نشه. ولی پادشاه...» نفسی لرزان بیرون دادم. «زندگی اون خیلیخیلی بزرگه.»
ادبار با شنیدن این حرف چشمانش را چرخاند. «هیچ زندگیی از بقیه بزرگتر یا کوچکتر نیست. در نهایت سرنوشت تمام موجودات فانی به خاک میرسه.»