«به من زدی، ریپلی! کور شدم، احمق فلانفلانشده!» (کلمهای که به کار برد، فلانفلانشده نبود، خیلی بدتر بود.)
chz
۱
«هرکی با بن ریپلی درافتاد، ورافتاد!»
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
باور کورکورانه باعث نمیشه حقیقت داشته باشه.»
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
«چون فریب عملیات سیا نبود. عملیات کرواتوان بود.»
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
نتوانستم تعجبم را پنهان کنم. دو کلمهٔ «الکساندر» و «هوشمندانه» بهندرت در یک جمله استفاده میشدند؛ مگر اینکه کلمهٔ نفیکنندهای بینشان قرار میگرفت.
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
تینا بیاختیار خندید. «باورم نمیشه. ولی خب، تو همیشه بچهٔ زرنگی بودی، ریپلی. همون اول بسمالله که کسی تو سیا نمیدونست چی به چیه، مچ موری رو گرفتی. پس فکر کنم همهٔ اینها حقته.»
𝐵𝐸𝑁𝐽𝐴𝑀𝐼𝑁 𝑅𝐼𝑃𝐿𝐸𝑌
۱
«بعضی وقتها بهخاطر یه هدف والاتر باید جانفشانی کرد.»