بنامِ نامی زرتشت مِی به ساغر کن
بهار آمده یاد از پیامآور کن
به فروردین مَه و خرداد روز زایش اوست
تو زادروز ورا زیب لوح و دفتر کن
دری گشود به روی بشر اَشو زرتشت
به شوق و شادی برخیز و رو به آن در کن
شناخت با خردش در زمانه مزدا را
تو هم خدای جهان را به عقل باور کن
خرد همیشه بهین رهنمای او بود است
تو نیز دُرّ خرد را، به تارک افسر کن
فروغ و پرتو دادار را به جان و دلت
چو آفتاب جهان تاب نور گستر کن