تنها راه خشکاندنِ تشکیلاتِ مقاومت خشکاندن ریشهٔ این زیست و حیات است؛ وگرنه تا وقتی این حیات انسانی جاری باشد و این نگاه و روحیه و کم نیاوردن و ایمان به کُندهٔ زانوی خود داشتن، مقاومت میجوشد با همهٔ زخمهایی که بر پشت و شانه و سر و صورت دارد؛ اعم از آنکه ناشی از بمباران باشد یا پیجر یا ترور. تا وقتی این عالم انسانی و اجتماعی جاری باشد این درخت پُر از زخم خم نخواهد شد. قضیه از خورشیدِ میانهٔ تابستانِ کویر مرکزی ایران هم روشنتر است؛ آنقدری که حتی خسرو گلسرخیِ مارکسیست هم دیده بودش:
گیرم که میکُشید
گیرم که میبُرید
گیرم که میزنید
با رویش ناگزیر جوانهها چه میکنید؟!