جملات زیبا از متن کتاب سمن سای | طاقچه
تصویر جلد کتاب سمن سای

کتاب سمن سای

سفری در زمان حافظ شیرازی

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریبا شاکر
انتشارات: 
نشر معارف
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
حسین تیموریان
۵
گر بَرکَنم دل از تو و بردارم از تو مِهر آن مِهر بر که افکنم؟ آن دل کجا برم؟ عهد الستِ من همه با عشق شاه بود وز شاهراه عمر بدین عهد بگذرم
حسین تیموریان
۴
مجو درستیِ عهد از جهان سست‌نهاد که این عجوز، عروسِ هزار دامادست
حسین تیموریان
۲
کجاست شهرت‌ها و مقام‌ها و ثروت‌ها و راحت‌ها که دنیاطلبانِ دون‌همت به هزار حیله و صد هزار اشک و آه مظلومان به دست آوردند. آن‌ها چون خاکستری بر باد رفت و آنچه ماند ثروت حکیمان و هنرمندان و دانایان و نیکوکاران بود که همه جزو ثروت واقعی جهان همچنان چون کوه در طوفان زمان برجاست.
حسین تیموریان
۲
مائیم و آستانهٔ عشق و سرِ نیاز تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست یک بار دیگر سکوتی کوتاه بر فضا حکم‌فرما می‌شود و این بار استاد می‌فرماید: از کران تا به کران، لشکر ظلم است ولی از ازل تا به ابد، فرصت درویشان است
حسین تیموریان
۲
ای فروغ ماهِ حُسن از روی رخشان شما آبروی خوبی از چاه زَنَخدان شما عزم دیدار تو دارد جانِ برلب‌آمده بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟
حسین تیموریان
۱
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست آنچه سلطان ازل گفت بکن، آن کردم صبح‌خیزی و سلامت‌طلبی چون حافظ هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم
حسین تیموریان
۱
احسان خواهرِ مهربانِ عدالت است که با کمند لطف و کرشمهٔ دلبری بی هیچ بند و ریسمانی آزادگان را بند می‌کند و بندگان خشم و کینه را از چنگ دیو می‌رهاند و آزادی می‌بخشد. به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
حسین تیموریان
۱
این چه کاریه، مادر؟ من که گفته بودم نباید به مامان نزدیک بشی! حالا اگه تو هم مریض بشی، چکار کنیم؟» با لحن کودکانه‌اش پاسخی به‌یادماندنی به من داد که همیشه در ذهنم می‌چرخد: «مامان، یه‌وقت خاموش نشی!»
حسین تیموریان
۱
خردمند خود را بی‌جهت در تیررس ظلم ظالمان قرار نمی‌دهد، بلکه جان خود را در جایی فدا می‌کند که در رسیدن به مقصود مقدسی سودمند باشد
حسین تیموریان
۰
دلی که غیب‌نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گُم شود چه غم دارد؟ به خط و خالِ گدایان مَده خزینهٔ دل به دست شاه‌وَشی دِه که محترم دارد
حسین تیموریان
۰
به قلبم فکر می‌کنم و این‌که آیا می‌شود یک روزی به‌قدری پاک و صیقلی شود که من هم بتوانم جام جهان‌بین خودم را داشته باشم! اگر چنین روزی برسد، مطمئناً همهٔ غم‌ها از آن گوشهٔ قلبم که مخفی‌شان کرده‌ام، محو می‌شوند و من می‌توانم در آن آینه همه‌جا را ببینم و از هرکسی که دلم برایش تنگ شده سراغی بگیرم و خبردار شوم؛