مارکس دغدغههای خود را اینگونه با انگلس در میان گذاشت: «تا آنجا که در توانم هست، میخواهم دخترم را از گردابهایی که زندگی مادرش را به تباهی کشاندند، دور نگه دارم». همین نگرانیها باعث شد تا مارکس با وسواسی بیسابقه به بررسی صلاحیت خواستگار دخترش بپردازد. فقط زمانی به این وصلت رضایت داد که تا حدودی اطمینان یافت این دانشجوی جوان پزشکی از عهدهٔ تأمین مالی دخترش برخواهد آمد.