روزی خواهد رسید که در کورئن، دختری از سرزمینی دور، عاشق و شیفتهٔ استادش می شود و جان و دل به او می بازد و از پس آن در کنار تمام عشاق قهرمان کورئن کهن قرار می گیرد، جایی که مکان جدو جهد است، مکان دیوانگی و جنون، مکان رقصیدن میان آتش، مکان جان دادن و ندادن، مکان کورمال کورمال راه جستن به سمت عروج، به سمت زیستن آنگونه که باید زیست، نه آنگونه که همه می زیند، بل آنگونه که اغناء پذیرفت.
آنجا که جان ناچیز است و محبوب هرآنچه هست و نیست.