هنگامی که مارگیر زیان دیده با جنازه دزدک مارگیر رو به رو شد با حیرت گفت: عجب که مار من، جانگیر این دزدک مارگیر شد! از آن جایی که من مارم را از دست داده بودم از تَهِ دل از خدا میخواستم تا این فرصت را به من بدهد تا او را بیابم و مارم را بستانم.
الهی شکر! که خداوند درخواست مرا مستجاب نکرد. با از دست دادن مار، گمانِ زیان میکردم، در حالیکه ربودن آن مار، برای من سود بسیار داشت. سپس مولانا میفرماید: چه درخواستهایی که از طرف بندگان به سوی خداوند، قابل پذیرش نیست. زیرا خداوند سود آنها را میخواهد، بنابراین جواب مثبت به درخواستشان نمیدهد.
درحالیکه بنده چنین میپندارد که خداوند، مهربان به برآوردن خواستههای آن بنده نبوده است.