گلولههای آر.پی.جی تمام شده. اگر اجازه میدهید، کمی عقبنشینی کنیم تا مهمات برسد. الان خط سقوط میکند!»
آقای فایده نگاهی به چهرهٔ من انداخت و با اطمینان قلبی خاصی گفت: «از زمانی که این خط را با عنایت خدا و کمک شما دوستان گرفتم، کل خط و بچهها را به ائمهٔ اطهار سپردم.»
خدا را گواه میگیرم. اگر این خط سقوط کند روز قیامت سر راه حضرت زهرا (س) را میگیرم و گلایه میکنم.
باتعجب به صحبتهای ایشان گوش میکردم. هنوز پنج دقیقه از صحبت ما نگذشته بود که یک ماشین پر از گلولهٔ آر.پی.جی به خط ما رسید! ما توانستیم از پیشروی تانکهای دشمن جلوگیری کنیم و خط حفظ شد.