پییر پرسید:
ــ کی از آنِ تو میشوم؟
(به خود اجازه نمیداد بپرسد: «کی از آنِ من میشوی؟»)
لوسی متوجه شرم او شد و بهرقّت آمد. گفت:
ــ عزیز دلم... بزودی! بهتر است عجله نکنیم! در این آرزو به پای من نمیرسی!... بهتر است چندی دیگر هم به همین منوال بمانیم... چه زیباست!... تا آخر این ماه!...
پییر زمزمه کرد:
ــ تا عید پاک؟
(آن سال عید پاک مصادف با روز آخر ماه مارس میشد.)
ــ آری، تا عید رستاخیز.
پییر از کتاب مقدس نقلقول کرد: اما پیش از رستاخیز، مرگ است.