جملات زیبا از متن کتاب نآدمیزاد | طاقچه
تصویر جلد کتاب نآدمیزاد

کتاب نآدمیزاد

نآدمیزاد روایتی‌ست نفس‌گیر از شکاف نسل‌ها و تنهایی انسان معاصر

۴.۱(از ۱۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
اوسامو دازای، آزاده سلحشور
انتشارات: 
نشر نیماژ

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آن‌هایی که مرا خوشبخت می‌دانستند، خودشان به‌طور غیرقابل‌مقایسه‌ای از من خوشبخت‌تر بودند.
Tihana
۶
«می‌گویند فقر که از در وارد شود، عشق از پنجره بیرون می‌رود، اما معمولاً آدم‌ها برعکس متوجه می‌شوند. این جمله به این معنی نیست که وقتی مردی بی‌پول می‌شود، زن‌ها ترکش می‌کنند؛ وقتی مردی بی‌پول می‌شود، خودبه‌خود به فنا می‌رود. دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد. خنده‌اش بی‌رمق می‌شود، به‌طرز غریبی بداخلاق می‌شود. و نهایتاً در اوج یأس‌وناامیدی، زن را رها می‌کند.
Tihana
۴
من اغلب این حس را داشته‌ام که فهمیدن احساسات درونی یک زن از بیرون‌کشیدن پنهانی‌ترین افکار یک کرم خاکی هم، پیچیده‌تر، پر دردسرتر و ناخوشایندتر است.
فاطمه بهفر
۳
وقتی مردی بی‌پول می‌شود، خودبه‌خود به فنا می‌رود. دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد. خنده‌اش بی‌رمق می‌شود، به‌طرز غریبی بداخلاق می‌شود. و نهایتاً در اوج یأس‌وناامیدی، زن را رها می‌کند.
the illiterate philosopher
۲
آخرین طلب، عشق بود که مرا واداشت به‌سراغ آدمیزاد بروم. با اینکه ترس کشنده‌ای از آدمیزاد داشتم
مورفئوس
۲
آدم‌هایی هستند که ترس شدید و بیمارگونه‌شان از آدمیزاد، آن‌ها را به جایی می‌رساند که آرزو می‌کنند با چشمان خودشان، ترسناک‌ترین و مهیب‌ترین هیولاها را ببینند.
Tihana
۱
چه سطحی‌نگرانه- و چه احمقانه- است: تلاش برای زیبابه‌تصویرکشیدن چیزهایی که فقط در فکر کسی دیگر، زیبا بوده‌اند.
Tihana
۱
جامعه جدالی است بین دو فرد، جدالی فوری، جدالی که پیروزیِ آنی در آن تعیین‌کننده است. آدمیزاد هرگز تسلیم آدمیزاد نمی‌شود. حتی برده‌ها هم سعی می‌کنند مقابله‌به‌مثل کنند؛ هرچند ناچیز. آدمیزاد هیچ درکی از راه نجات ندارد مگر در قالب جدالی فوری. آدم‌ها از چیزهایی مثل وظایف نسبت به میهن حرف می‌زنند، اما ماهیت تلاش‌هایشان همواره فردی است، و حتی هنگامی که نیازهای فردی برآورده می‌شود، باز هم همچنان فردیت، مطرح است. غیرقابل‌فهم‌بودن جامعه، غیرقابل‌فهم‌بودن فرد است. اقیانوس جامعه نیست؛ مجموعه‌ای از اجزاست.
Tihana
۱
آنان که اسیر عقل و تمییز شدند در حسرت هست‌ونیست ناچیز شدند رو با خبر آ تو آب انگور گزین کان بی‌خبران به غوره مِیویز شدند گویند کسانْ بهشت با حور خوش است من می‌گویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بردار که آوازِدهل‌شنیدن از دور خوش است نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضاوقدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
Tihana
۱
خدایا، از تو می‌پرسم، اعتمادکردن به دیگران گناه است؟
Tihana
۱
زندگی انسان مانند رودی جاری‌ست. در یک رودِ جاری چه چیزی برای نگرانی وجود دارد؟ یک درخت بید در ساحل رودخانه...»
Tihana
۰
آن‌هایی که مرا خوشبخت می‌دانستند، خودشان به‌طور غیرقابل‌مقایسه‌ای از من خوشبخت‌تر بودند.
فاطمه بهفر
۰
برای من صحبت‌کردن با دیگران تقریباً غیرممکن است. در مورد چه چیزی باید صحبت کنم؟ چه باید بگویم؟ چطور باید بیانش کنم؟ نمی‌دانم. چنین بود که از خودم یک آدم لوده ساختم.
فاطمه بهفر
۰
من همیشه در مقابل آدمیزاد، از ترس به خود می‌لرزیدم؛ طوری که حتی قادر نبودم کوچک‌ترین اعتمادی به توانایی‌ام در حرف‌زدن و رفتارکردن مثل یک آدمیزاد داشته باشم.
فاطمه بهفر
۰
آدم‌هایی هستند که ترس شدید و بیمارگونه‌شان از آدمیزاد، آن‌ها را به جایی می‌رساند که آرزو می‌کنند با چشمان خودشان، ترسناک‌ترین و مهیب‌ترین هیولاها را ببینند. هرچه عصبی‌تر باشند- هرچه سریع‌تر بترسند- دعا می‌کنند که هر طوفان، سهمگین‌تر و مخرب‌تر باشد... نقاش‌هایی که چنین ذهنیتی داشته‌اند، بعداز زخم‌های بسیار و ترس‌هایی که به‌واسطهٔ ارواحی به نام آدمیزاد دچارش شده‌اند، اغلب به روح اعتقاد پیدا کرده‌اند؛ آن‌ها خیلی راحت هیولاها را در روز روشن، وسط واقعیت، می‌دیدند
فاطمه بهفر
۰
هرگز کوچک‌ترین خوش‌بینی‌ای به عقاید آدمیزاد نداشته‌ام، و داستان‌هایم صرفاً مسخره‌بازی‌های یک دلقک برای تماشاچی‌هایش هستند.
فاطمه بهفر
۰
می‌دانم دیگران مرا دوست دارند، اما ظاهراً من در عشق‌ورزیدن به آدم‌ها ناتوان و ناکارآمد هستم.
فاطمه بهفر
۰
«اگر همه دارایی‌ات فقط استعداد کافی برای مماشات‌کردن است، دیر یا زود به خودت هم خیانت خواهی کرد.»
فاطمه بهفر
۰
آدمیزاد هرگز تسلیم آدمیزاد نمی‌شود. حتی برده‌ها هم سعی می‌کنند مقابله‌به‌مثل کنند؛ هرچند ناچیز.
فاطمه بهفر
۰