مقدمه
در علم حقوق، قواعد سخت و گاه خشکی برای دستیابی به نظم اجتماعی وجود دارد. در دادگاه چارهای نیست جز اجرای مقرراتِ برآمده از دل این قواعد. ازاینرو دادرسیها نیز تشریفاتی است که میل به شکلگرایی در آنگاه طبعی افراطی دارد. در این میان وکیل میکوشد تا در میان انبوهی از قوانین و آداب قضا راهی بهسوی حقانیت موکل خویش بجوید. او فرهادوار با تیشهٔ دانش و تجربه بر سر سنگ خارای مقررات بیروح میکوبد تا آن را بنا بر مصلحت موکل تراش دهد. شغل وکالت تنشزاست. جسم و روان وکیل را فرسایش میدهد و گاه او را خسته حیوان در میان کوهی از قوانین نوشته و نانوشته رها میسازد.
در پشت کوه بلندی که در سرزمین حقوق سر بر آورده، دشتی فراخ و بیانتها قرار دارد به نام ادب فارسی؛ سرزمینی رؤیایی، احساسبرانگیز و خیالآفرین که دل از هر رهگذر میرباید و عشق و