جملات زیبا از متن کتاب پادشاه فراری | طاقچه
تصویر جلد کتاب پادشاه فراریsubscriptionAvailable

کتاب پادشاه فراری

سه گانه صعود (کتاب دوم؛ از پادشاهی فرار کن... تا سلطنت را حفظ کنی)

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۱۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
رضاپور
۲
وقتی طرف مقابل فقط نابودی ما رو می‌خواد، قراره درباره چی مذاکره کنیم؟
کاربر ۲۱۵۶۷۳۳
۱
وارگان اخم کرد. «الآن زمان همکاریه. با من کار کن، همون‌جور که پدرت کار می‌کرد؛ با این کار، صلح رو تو کشور کارتیا حفظ کن.» «وقتی هزینه این صلح از دست دادن آزادی ماست، چه ارزشی داره؟ من این دو تا رو با هم معامله نمی‌کنم.»
کاربر ۲۱۵۶۷۳۳
۱
بانو اورلِین گفت: «پدرتون همیشه با مذاکره کارهاش رو پیش می‌برد.»‌ «پدرم اشتباه می‌کرد!» این جمله را هرگز با صدای بلند بیان نکرده بودم، حتی جرئت نداشتم به آن فکر کنم. صاف ایستادم و گفتم: «وقتی طرف مقابل فقط نابودی ما رو می‌خواد، قراره درباره چی مذاکره کنیم؟ ازتون می‌خوام ازم حمایت کنید. چون اگه الآن از خودمون دفاع نکنیم، وقتی دزدای دریایی سراغمون بیان، اون‌وقت ارتش آوانیا هم پشت گوشمون خواهد بود.»‌
Violet
۰
«به نظر می‌رسه ترسیدهٔ.»‌ «همه بعضی وقتا می‌ترسن. فقط احمقا هیچ‌وقت به ترسشون اعتراف نمی‌کنن.»‌
کاربر ۶۶۶۹۲۹۳
۰
مات گفت: «می‌دونم نگرانی‌های وحشتناکی داری که روی قلبت سنگینی می‌کنه. اما ما با هم دوستیم. می‌تونی همه‌چی رو بهم بگی.» حرفش را تأیید نکردم. «نه، مات. نه همه‌چی، چون تو دوستمی.»
مریم رضائی؛
۰
«اگه حرفایی رو که قراره بزنم دوست نداشته باشی، اون‌وقت چی؟» «کمتر پیش می‌آد حرف‌هاتون رو دوست داشته باشم. برای همین انتظار شنیدن بدترین حرف‌ها رو دارم.» «پس قول می‌دم ناامیدت نکنم.»
مریم رضائی؛
۰
«فکر کنم قبل از تموم شدن این کار، حسابی ازت متنفر بشم.» «هنوز که متنفر نشدهٔ، رکورد زدی.»‌
مریم رضائی؛
۰
ما محاصره شده‌یم. جارون، جنگ شروع شده