جملات زیبا از متن کتاب درختان جنگل مسموم | طاقچه
تصویر جلد کتاب درختان جنگل مسمومsubscriptionAvailable

کتاب درختان جنگل مسموم

۳.۴(از ۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سروش قرائی
انتشارات: 
نشر چشمه

قیمت:

۲۳۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

طاقت آدمیزاد چاهی نیست که بخواهی سنگ توی آن پرتاب کنی تا عمقش را بفهمی.
سارا
۵
هیچ‌چیز به اندازهٔ حماقت تو خیال اطرافیانت رو راحت نمی‌کنه، درنیک! مردم از آدم‌های باهوش می‌ترسن. ادای احمق‌ها رو دربیار.
....
۳
برای ساختن شادی باید هزار دروغ به خودت بگویی، ولی برای از بین بردن غم فقط کافی است با یک حقیقت کنار بیایی.
سارا
۳
آدم‌هایی که به جادووجنبل و رمل و اسطرلاب متوسل می‌شوند در سطحی از حماقت به سر می‌برند که هنوز علم بشر نتوانسته مترومعیاری برای اندازه‌گیری‌اش پیدا کند.
....
۲
همیشه کسی که دنبال منفعت رفته از کسی که دنبال مصلحت رفته موفق‌تر بوده.
....
۲
توی قصه‌ها دو قماش آدم هست: آدم‌بدها و آدم‌خوب‌ها. ولی توی واقعیت سه دسته آدم هست: آدم‌خوب‌ها، آدم‌بدها، آدم‌بدترها. گاهی آدم‌خوب‌ها برای این‌که آدم‌بدها را شکست بدهند با آدم‌بدترها هم‌قسم می‌شوند.
....
۲
توی قصه‌ها دو قماش آدم هست: آدم‌بدها و آدم‌خوب‌ها. ولی توی واقعیت سه دسته آدم هست: آدم‌خوب‌ها، آدم‌بدها، آدم‌بدترها. گاهی آدم‌خوب‌ها برای این‌که آدم‌بدها را شکست بدهند با آدم‌بدترها هم‌قسم می‌شوند.
سارا
۲
فصل دو:بذر آدم بی‌تجربه می‌خواهد شبیه آدم‌های موفق باشد، آدم باتجربه می‌داند موفقیت‌های آدم‌ها شبیه هم نیست.
مری
۲
خاطره چیز غریبی است. موقعی که می‌سازی‌اش نمی‌فهمی. چیزی نیست که به دلِ خودت بسازی. تو می‌سازی‌اش، ولی خودش ساخته می‌شود. بعد، مثل شراب، هر چه بیش‌تر سال می‌خورد، گیراتر می‌شود. روزگار به مرادت باشد، رنگی‌ترش می‌کند. روزگار به مرادت نباشد… کمرت را می‌شکند
سارا
۱
خوبی این دنیا این است که اگر باهوش باشی می‌فهمی چه چیزی را باید تغییر بدهی. بدی‌اش هم این است که هیچ‌وقت نمی‌توانی مطمئن باشی با این تغییر چه چیزهای دیگری ممکن است تغییر کنند.
سارا
۱
همیشه کسی که دنبال منفعت رفته از کسی که دنبال مصلحت رفته موفق‌تر بوده.
سارا
۱
ما هر کاری کردیم که چیزی تغییر نکند، شاید برای همین همه‌چیز بدتر شد.
باران
۱
خوب می‌دانست به چه کسی می‌شود اعتماد کرد و به چه کسی نمی‌شود. برای همین به هیچ‌کس جز خودش اعتماد نداشت.
باران
۱
تمام عمرم سعی می‌کردم چیزی را که هستم از دیگران مخفی کنم. سعی می‌کردم شبیه دیگران باشم تا طرد نشوم. و این کار واقعاً احمقانه بود. نه به خاطر این‌که خود واقعی‌ام را پنهان می‌کردم، به خاطر این‌که دیگران هم آن چیزی که فکر می‌کردم نبودند
باران
۱
چیزهایی بود که همه می‌دانستیم، اما هیچ‌کس به زبان نمی‌آورد.
باران
۱
اگر بد بوده، برای همه بد بوده. ظلم علی‌السویه هم عین عدالت است.
سارا
۰
حیوان که آبستن باشد، برای این‌که تودلیش حرام‌وحَرَس نشود، باید دو نفر با هم ذبحش کنند. یکی خودش را ذبح می‌کند، یکی هم به محض این‌که از دست‌وپا افتاد شکمش را پاره می‌کند و بچه را درمی‌آورد و ذبح می‌کند. آقا ماشاءالله می‌گفت «تو بچه رو بکش که ساده‌تره.» اما واقعیت این بود که دست من خیلی از خودش تیزتر بود. از پاره کردن شکم تا بیرون کشیدنش و ذبحش سرجمع یک دقیقه طول نمی‌کشید. یادش به‌خیر!
مری
۰
بازار واردات مواد یک سری کساد شده بود و این سرهنگ را به جان ما انداخته بودند تا بازار ما را جمع کند و برای بازار وارداتی‌ها جا باز کند.
مری
۰
هیچ‌چیز مثل همیشه و همیشه کار کردن برای فکر نکردن خوب نیست. یک کار سطح پایین، با آدم‌هایی که اندازهٔ کارشان‌اند.
مری
۰
انگار این درخت را از اول برای سوختن کاشته بودند.
باران
۰
من قرار نیست ازدواج کنم. ترجیح می‌دم تنهایی بدبخت باشم. دونفری بدبخت بودن خیلی سخته
باران
۰
«چندتا دیگه… چه‌قدر جون… مگه این‌جا… چه‌قدر دیگه خون بریزه دست از سرش برمی‌دارین؟»
باران
۰
چیزهایی بود که همه می‌دانستیم، اما هیچ‌کس به زبان نمی‌آورد.
باران
۰