جملات زیبا از متن کتاب داستان کوتاه خودکشی پس از مرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان کوتاه خودکشی پس از مرگsubscriptionAvailable

کتاب داستان کوتاه خودکشی پس از مرگ

۲.۰(از ۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
یوسف یزدانی
انتشارات: 
انتشارات گیوا

قیمت:

۱۶,۹۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هیچ متهمی نمی‌تواند تا آخر عمر بی‌مجازات بماند. یا قانون از او انتقام می‌گیرد، یا وجدان شخصی‌اش.
مهرنوش
۳
کدام آدم عاقلی به جای بافتن موی معشوقش، به جنگ و کشتار فکر می‌کند؟
آتوسا
۲
همیشه سعی کرده‌ام خودم را به حماقت بزنم تا زندگی را تحمل کنم و صوراسرافیل را نشنیده بگیرم یا صدایش را در خودم خفه کنم. موفق هم بوده‌ام. من به دنیا آمده‌ام برای خفه کردن خودم.
مهرنوش
۱
اما من می‌دانم، من خوب می‌دانم آزادی‌ام به دست مرگ است.
مهرنوش
۱
آدم‌ها دیوانه‌اند. آدم‌ها نه از دیگران که از خودشان انتقام می‌گیرند.
مهرنوش
۱
حسرت یک خوابیدن طولانی را دارم، حسرت خواب دیدن را.
مهرنوش
۱
کاش می‌توانستم به هر زبانی شده به او بفهمانم برو به جای من زندگی را زندگی کن و تا می‌توانی از آن لذت ببر.
آتوسا
۱
زنده‌ها قدر زندگی را نمی‌دانند و مُرده‌ها حسرت زندگی را می‌کشند
آتوسا
۱
من از زندگی جا مانده‌ام. من در گذشته جا مانده‌ام و گذشته را سال‌هاست کول کرده‌ام.
آتوسا
۱
حیف مردم حالی‌شان نیست که دوران شمشیر و اسلحه به سر آمده و الان دوران عاشقی است. کاش می‌توانستم به آدم‌ها حالی کنم به جای دعوا کردن، بنشینند با هم حرف بزنند و وقت‌شان را صرف عاشقی کنند. کدام آدم عاقلی به جای بافتن موی معشوقش، به جنگ و کشتار فکر می‌کند؟ آدم‌ها دیوانه‌اند. آدم‌ها نه از دیگران که از خودشان انتقام می‌گیرند.
gazaliolon
۰
من نخواهم بود و در غیاب من خورشید دوباره طلوع خواهد کرد و این دریاچه، این درخت‌ها، کوه‌ها همه خواهند بود. وقتی مُردم همه چیز را به خدا خواهم گفت. وقتی مُردم حتماً باد گریه خواهد کرد. وقتی مُردم سکوت جنازه‌ام را تشییع خواهد کرد. وقتی مُردم، تکه‌های تنم سنگ‌فرش زیر عابران خواهد شد
gazaliolon
۰
شانزده میلیارد چشم، تنهایی‌ام را ندیدند. شانزده میلیارد گوش، فریادهام را نشنیدند. از شانزده میلیارد دست، یکی به سمتم دراز نشد. شانزده میلیارد پا، یکی به سمتم نیامد. هشت میلیارد دهان، سکوت کردند و من میان هشت‌ها و شانزده‌ها، بیست سال است بی‌صدا می‌گریم، در خودم، با خودم، تا خودم و به فکر فرار هستم.
gazaliolon
۰
حیف مردم حالی‌شان نیست که دوران شمشیر و اسلحه به سر آمده و الان دوران عاشقی است. کاش می‌توانستم به آدم‌ها حالی کنم به جای دعوا کردن، بنشینند با هم حرف بزنند و وقت‌شان را صرف عاشقی کنند. کدام آدم عاقلی به جای بافتن موی معشوقش، به جنگ و کشتار فکر می‌کند؟ آدم‌ها دیوانه‌اند. آدم‌ها نه از دیگران که از خودشان انتقام می‌گیرند.
Samiray183
۰