حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهابِ بیابان سراب را
هیچــ🌱ـــــ
۱۰
دارم هوای گریه خدایا بهانهای!
هیچــ🌱ـــــ
۸
دلم خون است، میدانی برادر
دلم خون است، از این مینویسم
هیچــ🌱ـــــ
۶
دگر این دل سرِ ماندن ندارد
هیچــ🌱ـــــ
۵
طلوع میکند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم میپرد، نشانهٔ چیست؟
شنیدهام که میآید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر است از هزار بار بهار
کسی، شگفت کسی، آنچنان که میدانی
هیچــ🌱ـــــ
۳
رها کن اندکی آیینهها را
دمی بنگر درون سینهٔ خویش
هیچــ🌱ـــــ
۲
دردا و حسرتا که ز بیگانه هم ربود
در این میانه گوی ستم، آشنای ما