ریلکه مُرد و نخواست زنش، دخترش، مادرش را ببیند. اما این هر سه او را دوست میداشتند. اما ریلکه تنها به روح خود فکر میکرد. من، زمان مرگ، وقت نخواهم داشت به روح خود، به خود فکر کنم. تمام مشغولیتم این خواهد بود: آیا بدرقهکنندگان غذای کافی خوردهاند، آیا نزدیکان از مخارج درمان ورشکست نشدهاند؟ و شاید، خودخواهانه، کاش دفترچههایم دزدیده نشده و بر باد نرفته باشند. زیرا توفان (مانند زن) به امورات خانه علاقه دارد.