اما من تقریباً مطمئنم دلیلش این است که ما نوعی عدم تعادل را جبران میکنیم. پدرم شرافتمندانه به دل معده_ دهان رفت و یک ابدیت عذاب را به جان خرید تا من و مامان را نجات دهد؛ مامان همه را مجانی شفا میدهد و درنتیجه، من استعداد خشونت و نابودی جمعی را به ارث بردم. سال قبل از آن، دوازده شرور تمام سال آخریها را به قتل رساندند، پس نطفهٔ یک قهرمان بسته شد تا صدها بچه را در مدرسه نجات دهد.