زندگی رود بود. رودی که پیش میرفت. امان نمیداد تا چنگ بیندازی به شاخهای و خودت را در ایستگاهی نگه داری. گاهی انتخاب مسیر داشتی و اگر اشتباه میکردی یا پشت سد میماندی یا... میرسیدی به دریا که من، مانده بودم پشت سد ترسهای
melika
۰
کاش مرگ هم... درمان داشت. کاش این گورها، در داشت...