جملات زیبا از متن کتاب دفعه بعد، آتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب دفعه بعد، آتشsubscriptionAvailable

کتاب دفعه بعد، آتش

نامه از منطقه‌ای در ذهنم

نوع کتاب
۲.۴ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
جیمز بالدوین، امید مهرگان
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
arghiiw
۶
یقیناً تا حالا دیگر باید بدانیم که براندازی دیکتاتور یا بیرون راندن متجاوز یک چیز است و تحقق واقعیِ انقلاب چیزی دیگر. بارها و بارها و بارها مردم دریافته‌اند که صرفاً خود را به دستان فرعونی دیگر سپرده‌اند و از این طریق به خود خیانت کرده‌اند؛ فرعونی که چون برای ترمیم کشوری درهم‌شکسته ضروری بود مردم را رها نخواهد کرد. شاید هم چون مردم خودِ معضل‌اند و اشتیاق کمی به بر دوش کشیدنِ بار زندگی‌شان دارند، همیشه بناست همین بلا سرشان بیاید. اما ته قلبم به این مسئله باور ندارم. گمان می‌کنم مردم می‌توانند بهتر از این‌ها باشند، و می‌دانم که بهتر از این‌ها هستند.
acoustic17
۱
وقتی کسی می‌گوید من منم، معمولاً دارد تأکید می‌کند که هر چه کرده‌ام و گفته‌ام و اندیشیده‌ام تشکیل‌دهندهٔ همان چیزی است که الآن هستم و از پذیرفتن همهٔ آن گفته‌ها و کرده‌ها و فکرها خرسندم. این جمله شکلی از رضایت از نفس و نوعی تاریخ برای فرد می‌سازد. به‌اصطلاح، فرد می‌تواند خود را داشته باشد، صاحب خود باشد و با خودش یکی شود. اما روان‌کاوی به ما آموخته است که تصور از «من» استوار است بر انبوه آرزوها و سرکوب‌ها و خواسته‌های پنهان و دانسته‌های ناخودآگاهی که مخفیانه و پشت‌سرِ آگاهیِ فرد دست‌اندرکارند تا یکی شدن و وحدت «من» و لاجرم هویت او را برایش بسازند
:)
۱
در جامعه‌ای که سراپا خصمانه است و به حکم طبیعتش گویا عزم خود را جزم کرده تا تو را خُرد کند ــ که بسیاری را در گذشته خُرد کرده و بسیاری را هر روز خُرد می‌کند ــ دیگر رفته‌رفته تفکیک جراحتِ واقعی از جراحت خیالی تقریباً ناممکن می‌شود.
:)
۱
به‌راستی رنج‌آور است این‌همه مدت، سربه‌زیر و کلاه‌به‌دست، ایستادن به انتظار آن‌که امریکایی‌ها چنان که باید و شاید بالغ شوند تا دریابند تو تهدیدی برای آن‌ها نیستی.
:)
۱
خطرناک‌ترین مخلوق هر جامعه‌ای آن انسانی است که چیزی برای از دست دادن ندارد.
:)
۰
لطفاً سعی کن به یاد داشته باشی که آن‌چه آن‌ها به آن باور دارند و نیز هر آن‌چه می‌کنند و تو را وامی‌دارند تحملش کنی گواه فرومایگی تو نیست، گواه ناانسانیت و ترس آن‌هاست.
:)
۰
مردم سفید در این کشور به قدر کافی مجال خواهند داشت تا یاد بگیرند چگونه خودشان را بپذیرند و دوست بدارند و وقتی به این هدف دست یافتند ــ که فردا نخواهد بود و چه‌بسا هیچ‌وقت هم نباشد ــ مسئلهٔ نگرو دیگر وجود نخواهد داشت، زیرا دیگر نیازی به آن نخواهد بود.
:)
۰
تصویر خیالی‌ای که مردم از جهان آخرت در سر دارند چیزی نیست مگر بازتابی آمیخته به برخی اعوجاج‌های آرزومندانهٔ قابل‌پیش‌بینی از جهانی که در آن زندگی می‌کنند.
:)
۰
نظر می‌رسد مردم همیشه مطابق با اصلی به هم پیوند می‌خورند که هیچ سروکاری با عشق ندارد؛ اصلی که آن‌ها را از مسئولیت شخصی فارغ می‌کند.
:)
۰
برای مثال مردم هیچ اشتیاقی ندارند برابر باشند (گذشته از هر چیز، برابر با چه و با که؟) اما این مردم عاشقِ ایدهٔ برتر بودن‌اند.
:)
۰
زندگی تراژیک است آن هم صرفاً از آن‌رو که زمین می‌چرخد و خورشید بی‌هیچ سازشی طلوع و غروب می‌کند، و یک روز، برای هر یک از ما، خورشید غروب خواهد کرد برای آخرین و آخرین‌بار.
:)
۰
شاید کل ریشهٔ دردسر ما، دردسر بشری، این است که ما همهٔ زیبایی‌های زندگی‌مان را قربانی و خود را حبس می‌کنیم در توتم‌ها، تابوها، صلیب‌ها، قربانی‌های خونی، مناره‌ها، مسجدها، نژادها، ارتش‌ها، بیرق‌ها، ملت‌ها، تا از این طریق واقعیتِ مرگ را انکار کنیم که یگانه واقعیتی است که در دست داریم.
:)
۰
به نظرم می‌رسد آدمی باید از واقعیت مرگ مسرور باشد؛ به‌واقع باید تصمیم بگیرد مرگ خویش را با سزاواری به دست آورد، از طریق مواجهه با شورِ نهفته در معضلِ زندگی.
:)
۰
امریکا موقعیتی بهتر از همهٔ ملل غربی داشته تا بی‌فایدگی و منسوخ‌بودگی مفهوم رنگ را اثبات کند. ولی جرئت نکرده این فرصت را بپذیرد یا حتی آن را در حکم فرصت قلمداد کند.
:)
۰
ترس‌ها و تمناهای خصوصیِ تصدیق‌نشدهٔ ــ و آشکارا، نزد او، غیرقابل‌وصف ــ انسان سفید به نگرو فرافکنده می‌شود.
:)
۰
اگر آدم مدام از بدترینِ آن‌چه زندگی پیشکش می‌کند جان به در برد، نهایتاً از جایی به بعد دیگر در مهارِ ترس از آن‌چه زندگی ممکن است پیشکش کند نخواهد بود؛ هر چه را پیشکش می‌کند به‌ناگزیر باید تاب آورَد. و در این سطح از تجربه، تلخی‌های آدم رفته‌رفته مطبوع به ذائقه‌اش می‌شود، و نفرت کیسه‌ای می‌شود که بر دوش کشیدنش به سنگینی‌اش نمی‌ارزد.