جملات زیبا از متن کتاب مایکل وی (جلد نهم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مایکل وی (جلد نهم)

کتاب مایکل وی (جلد نهم)

خائن

۴.۹(از ۳۳ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
گاهی آدم با احساساتش چک‌هایی می‌نویسه که بدن نمی‌تونه نقدشون کنه.»
ARMIN
۱۲
«چاسکی واقعاً خوکه. البته بلانسبت خوک.»
Ronia_sh
۱۰
گاهی رفاقت واقعی به چیزی نیست که به هم می‌بخشیم. به چیزیه که ازش دست می‌کشیم.
ARMIN
۹
«گاهی هم چیزهایی رو که حقیقت دارن باور نمی‌کنیم. مخصوصاً چیزهایی رو که بیش از حد خوبن.
ARMIN
۶
‘فرق نبوغ و حماقت اینه که نبوغ حد و مرزی داره.’
hogo
۶
گاهی آدم با احساساتش چک‌هایی می‌نویسه که بدن نمی‌تونه نقدشون کنه.»
ARMIN
۵
وقتی توانست حرف بزند، گفت: «چرا باید می‌مردن؟ خیلی دردناکه.» «نمی‌دونم. مادرم یه بار بهم گفت، نمی‌شه درد رو از مرگ جدا کرد، همون‌طور که نمی‌شه عشق رو از زندگی جدا کرد. ما درد می‌کشیم چون عشق می‌ورزیم.»
ARMIN
۴
فرق نبوغ و حماقت اینه که نبوغ حد و مرزی داره.
꧁ black pen ꧂
۳
اگر نمی‌دانید آلپاکا چیست، باید بگویم در اصل یک لامای کوچک است که زیرزیرکی برای کشتن آدم نقشه نمی‌کشد. آلپاکاها اگر بخواهند هم نمی‌توانند آدم بکشند. از لاماها کوچک‌تر، نرم‌تر و آرام‌ترند و اصلی‌ترین شیوهٔ دفاعشان پرت کردن آب دهان است، البته درست است که آب دهانشان سبز است و بو می‌دهد، اما اگر تنها ابزار دفاعی من این بود، عمراً توی خیابان با کسی درگیر می‌شدم.
زهرا
۱
گاهی آدم با احساساتش چک‌هایی می‌نویسه که بدن نمی‌تونه نقدشون کنه.»
زهرا
۱
اوستین را بیدار کردم که قسم می‌خورم می‌تواند در هر شرایطی تخت بخوابد. توی خواب دربارهٔ چیزی که من سر در نمی‌آوردم حرف می‌زد، که خیلی با حال بیداری‌اش فرق نداشت.
زهرا
۱
هیچ‌وقت نمی‌ذاشت ترس مانع کارش بشه. حتی یه بار. می‌گفت ترس بهترین دوستشه. کاری می‌کنه هشیارتر و زیرک‌تر بشه. چیزی رو که از قلم انداخت این بود که اون رو شجاع‌تر هم می‌کرد، چون بدون ترس شجاعت معنایی نداره.
زهرا
۰
نوزاد وقتی به دنیا می‌آد، ونگ می‌زنه، اما این باعث نمی‌شه تولدش ارزش جشن گرفتن نداشته باشه.
زهرا
۰
«به نظرت اتوبوس می‌تونه تا مقصد ما رو برسونه؟» لبخند زد. «اگه یه ذره هم شبیه صاحبش باشه، هیچی جلودارش نیست
زهرا
۰
اون‌همه آدم نمی‌دونن زندگی‌شون وابسته به کسیه که اصلاً نمی‌شناسنش و هیچ‌وقت هم بابتش تشکر نمی‌کنن.» جانسون گفت: «اگه مأموریتمون رو درست انجام بدیم، حتی نمی‌فهمن کسی جونشون رو نجات داده. درست مثل وقتی که تو و الکتروکلن الجن رو زدین زمین.» «تو فکرم در طول تاریخ چند بار این اتفاق‌ها افتاده.» جانسون لبخند زد. «احتمالاً بیشتر از چیزی که تصور می‌کنیم.
زهرا
۰
بچه‌های نیروهای ویژه دربارهٔ کمبود خواب مطالعه کرده‌ان، یه چرت نیم‌ساعته، عملکرد رو تا حد چشمگیری بهبود می‌ده.» اوستین گفت: «بهش می‌گن چرت نبرد. عملکرد آدم رو سی‌وچهار درصد و هشیاری رو صددرصد افزایش می‌ده.»
زهرا
۰
«قبایل صدها ساله که از وجود این مجموعه‌غار باخبرن. اسمش رو گذاشته‌ان لا بوکا دل دیابلو. یعنی دهان شیطان.» نیشل گفت: «فکر کردم گفتی براشون مقدس بوده.» «بله، مقدس بوده. من از فرهنگشون سردرنمی‌آرم.» اوستین گفت: «فهمش خیلی سخت نیست. آماکارا اعتقاد نداره که خوب و بد ضد همدیگه‌ان. اعتقاد داره که خوب و بد بخشی از یه چرخه‌ان، یکی نمی‌تونه بدون اون‌یکی وجود داشته باشه.‌» کیسی گفت: «مثل یین و یانگ چینی‌ها.»
زهرا
۰
«پس، اگه غار بر اساس دستگاه گوارش آدم طراحی شده، این سوراخ کدوم قسمت از بدن انسان می‌شه؟» اوستین گفت: «می‌شه رِکتوم.» «چی؟» زئوس گفت: «راست‌روده.» نیشل گفت: «عالی شد. داریم از مقعد غار می‌خزیم تو.»
زهرا
۰
«نکنه یه حیوون شکارشون کرده؟ مثلاً یه جگوار یا کیمن؟» گفتم: «زئوس خطرناک‌ترین حیوون توی جنگله. درضمن، فاصله‌مون از آب زیاده، پس ممکن نیست گیر کیمن افتاده باشن.
زهرا
۰
«زئوس دستش رو انداخته گردن یکی از جنگجوها و دارن می‌خندن. نیشل هم لبخند می‌زنه.» تایلور گفت: «نیشل لبخند می‌زنه؟ چی‌کارش کرده‌ان؟ چیزی به خوردش داده‌ان؟»
زهرا
۰
«بذار یه چیزی رو بهت بگم. اگه یه‌وقت برای دوستانم خطری به وجود آوردم، لطف کن من رو بکش. فهمیدی؟» «مغزم می‌فهمه، اما به این سادگی‌ها نیست.» «پس این حرفم رو توی مغز و قلبت فرو کن. ترجیح می‌دم مرده باشم تا اینکه به تو و دوستانم خیانت کنم. باشه؟ بهم لطف می‌کنی. هیچ‌وقت فراموش نکن.»
زهرا
۰
«اما خطرناک‌ترین حیوون، موجودیه که با توجه به جثه‌ش، هیچ‌وقت بهش شک نمی‌کنین؛ قورباغهٔ کوچولوموچولوی سمی آمازون. اندازهٔ شست دست آدم هم نمی‌شه، اما اون‌قدر زهر توی خودش داره که می‌تونه ده‌تا مرد بالغ رو به کشتن بده.» نیشل گفت: «پس خوشحالم که یه مرد بالغ نیستم.»
زهرا
۰
«خواهش می‌کنم. نذارین من رو ببرن. من سوئدی‌ام. ما آدم‌های صلح‌طلبی هستیم. ما متمدنیم.» «به‌نظرت جیمی هم درباره‌ت همین رو می‌گه؟» «بهتون که گفتم، چاسکی مجبورم کرد اون کار رو بکنم.» «حالا چون همهٔ کثافت‌کاری‌ها رو با دست‌های خودت انجام ندادی، دلیل نمی‌شه دست‌هات تمیز باشن.»
زهرا
۰