معلوم بود که اولویتهای گروتفسکی تغییر کرده بود. در اوپول اندیشهٔ او بر ساختار اجرا بهمثابه آیینی سکولار و تأثیرات روانی و عاطفی آن بر تماشاگر متمرکز بود. او از کهنالگو بهمثابه شالودهٔ مشترک و نقطهٔ برخورد بین بازیگران و تماشاگران و از دیالکتیک تقدیس و تمسخر بهعنوان ابزاری برای احیای هستههای مشترک تجربه استفاده میکرد. او از «جادوی تئاتر» و از بازیگر شمن سخن میگفت که توانایی معجزههای فوقالعادهای دارد. برتری بازیگر با آموزش بازیگری مؤکد میشود.