هر مردی سه بار در زندگی بهدنيا میآيد. او از مادرش بهدنيا میآيد، از پدرش بهدنيا میآيد و در پايان از درون خودش بهدنيا میآيد. آخرين تولد او تولد فرديت است. هنگامی كه مسيح اعلام كرد كه پدر و مادرش را نمیشناسد، اگرچه آنها در همان جمعيتی بودند كه او برایشان سخنرانی میكرد، دربارهی اين تولد حرف میزد. سوگواری مردان برای انتظارات غيرواقعی كه از پدرانشان داشتند و تنهايیای كه اين سوگواری به آنها تحميل میكند، تجربياتی است كه باعث رهايی آنها میشود. اين رنج در واقع نوعی قطع عضو در مراسم تشرف است. اين رنج باعث میشود مردان با واقعيت دنيای بيرونی روبهرو شوند. به اين شكل كل هستی به خانهی آنها تبديل میشود.