گاهی یک سر تکان دادنِ بیتفاوت میتواند آنقدر مهم باشد؛ که تمام بیداری کسی را مشغول کند؛ تمام بیداریاش مشغول بود. شبی که تمام قابلههای شهرِ کوچک را برایش آورده بودند؛ منوچهر چهرهاش را عبوس کرده بود؛ حیاط را بالا و پایین میکرد. شب، صبح را زاییده بود که بچه با پا از دالانهای خروجی انار به بیرون سُر خورد. انار در خون نه ماههاش سرخ شده بود؛ اجل مهلت نداد که برای بار آخر تکان سر عیدی را مرور کند؛ او رفت و پوستهٔ انار در سرخی ملحفهها مانده بود. ننهتاج نوزاد را لای پارچهای پیچید.