جملات زیبا از متن کتاب کابوس های خنده دار | طاقچه
تصویر جلد کتاب کابوس های خنده دارsubscriptionAvailable

کتاب کابوس های خنده دار

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
حمیدرضا شاه آبادی
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
saman
۳
مردم همه می‌خوان عین خودشون باشی، اگه ازشون کم داشته باشی مسخره‌ات می‌کنن و تو سرت می‌زنن، زیاد هم داشته باشی، باز می‌زنن تو سرت که بیای پایین و قد خودشون بشی
saman
۲
نمی‌دونی این خان و خان‌زاده‌ها، این اعیان و اشراف و بزرگان چه غصه‌ای می‌خورن واسه رعیت؛ ان‌قدر غصه می‌خورن هی ضعف می‌کنن و مجبور می‌شن گوشت و پلو بخورن ضعفشون بیفته، واسه همین یه طرف تهرون یه عده از گشنگی می‌میرن، اون‌طرف یه عده از سیری می‌ترکن.
saman
۱
«بله... واسه همینه که اعیان و اشراف هرچی نون و گوشت و برنجه جمع کردن خونهٔ خودشون. چون می‌خوان رعیت پرخوری نکنه که بمیره؛ اگه رعیت بمیره کی می‌خواد براشون نون و گوشت و پلو بیاره.»
saman
۱
احترام اهل هنر از هر واجبی واجب‌تر است.
ملیکا
۰
«در بست به سکوت هراس‌افکن روحی که می‌گداخت در درون من دادم به سوی پنجره من آواز بر این سرا که یکسره ویران است
f.m
۰
به ما گفته بودند برویم بیرون برای حضرت اشرف و مهمان‌هایش تقلید دربیاوریم و آن‌ها را بخندانیم؛ به ما که سه نفرمان گم شده بودند و به هر جایمان تلنگر می‌زدی، اشکمان درمی‌آمد.
f.m
۰
«ما لُعبَتکانیم و فلک لُعبَت‌باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز یک چند در این بساط بازی کردیم افتیم به صندوق عدم یک‌یک باز»
f.m
۰
مبنای بازی مزبوره آن بوده که اعمال ناشایست از هرکس رسد ... تقلید آن‌ها نمایند که قبایح را مجسم و در نظرها مشهود و محسوس کنند تا... منحرفین را منفعل سازند...چنانچه فایده بزرگی از این بازی به ظهور رسید.