تبسّم «شایرا» وسیعتر از افق اقیانوس و قلبش بزرگتر از قلههایی بود که سر بر آسمان میساییدند. چشمانش از آبیترین آبها درخشانتر بود؛ یعنی همان جایی که خانهی وی در اعماقش قرار داشت. موهای طلایی و موّاج او همچون آبشاری از پشت سر تا کمرش میرسیدند. «شایرا» دُمی باریکتر از ماهیان داشت و این موضوع کمک میکرد تا سریعتر از از سایر «انسان ماهیها» در دریا شنا کند و به بالا جهش نماید. صدایش نظیر آهنگی افسونگر به نرمی باد دریای شمال و بهسرعت بادهای طوفانی تا مسافتهای بسیار طولانی در خشکی جریان مییافت. زمانی که «شایرا» غمگین بود، شروع به آوازخواندن مینمود و امیدوار بود که فرد مورد نظرش بتواند آوازش را بشنود و به سویش آید. آن شخص مردی بود که او بیش از هر چیزی برایش احساس دلتنگی مینمود.