دلسوزی برای خود شفقتی است که ما بر خویشتن روا میداریم. جنبهٔ بالغتر وجود انسان به بخشهای ضعیف و گمشدهٔ روان رو میآورد و آنها را تسلی میدهد، نوازششان میدهد، و میگوید درکشان میکند؛ بخشهایی که بیشک دوستداشتنی اما درکناشدهاند. این کار باعث میشود انسان برای مدتی احساس کودکی کند – و درواقع هم کودک است. عشقی خالصانه و تأییدکننده پیش مینهد که هر کودکی، و البته مهمتر از آن هر بزرگسالی، نیاز دارد تا بتواند دلهرهٔ هستی را پشت سر بگذارد.