افلاطون علیالخصوص از چنین نتیجهای ناخرسند بود. به تصویری بنگریم که او از «انسان دموکراتیک» به دست میدهد:
هر روز را در خدمت هوسی که بر حسب اتفاق همان روز سر برداشته است میگذراند: روزی به بادهخواری مینشیند و گوش به نوای نی میدهد، روزی دیگر جز آب نمینوشد و از خوردن میپرهیزد تا لاغر شود. گاه به ورزش روی میآورد و گاهی دیگر دست به هیچ کاری نمیزند و همه امورش را معطّل میگذارد. گاه هم چنان وانمود میکند که گویی با دانش و فلسفه سروکار پیدا کرده است. بیشتر اوقات به سیاست دلبستگی نشان میدهد و در مجامع سیاسی بر کرسی خطابه میجهد و هرچه به تصادف به ذهنش میرسد به زبان میآورد... خلاصه نه درونش نظمی حکمفرماست و نه زندگیاش تابع ضرورتی است. زندگی زیبا و آزاد در نظر او همین است و ازاینرو تا پایان عمر به همین شیوه روزگار میگذراند.