جملات زیبا از متن کتاب پیدایت خواهم کرد | طاقچه
تصویر جلد کتاب پیدایت خواهم کرد

کتاب پیدایت خواهم کرد

۴.۱(از ۱۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
هارلن کوبن، سعید سیمرغ
انتشارات: 
نشر گویا

قیمت:

۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زندگی در بهترین زمان هم شکننده است. پی آنچه ساخته‌ایم همیشه زیر پایمان جابه‌جا می‌شود.
AS4438
۶
آیا شده بود پایش را کمی کج بگذارد؟ البته. همه همین‌طور بودند. وقتی فکرش را می‌کنی، می‌بینی همه‌چیز در زندگی کمی بیرون از راه راست است. زندگی همین است دیگر.
eloohii
۳
عدالت همونیه که می‌ذاره صدهزارتا بچه هر روز از گرسنگی بمیرن، بعد به من اجازه می‌ده باوجود قتل و تجاوز زنده بمونم؟ تا حالا به این فکر کرده بودی،
AS4438
۲
انسان ناامید همان چیزی را می‌بیند که می‌خواهد
n re
۲
ما داریم به خواسته‌مون اجازه می‌دیم حس قضاوتمون رو تحت تأثیر قرار بده.
n re
۲
عدالت همونیه که می‌ذاره صدهزارتا بچه هر روز از گرسنگی بمیرن، بعد به من اجازه می‌ده باوجود قتل و تجاوز زنده بمونم؟ تا حالا به این فکر کرده بودی، تئودور؟ وقتی من داشتم مردم رو شکنجه می‌کردم، عدالت داشت نگاه می‌کرد؟ یعنی این عدالتی که ادعاش رو می‌کنی ضعیف‌تر از اونی بود که بخواد جلوی من رو بگیره...
معصوم
۲
خاطره‌ها همیشه گزنده هستند، مگر نه؟ خاطره‌های خوش، بیشتر از همه.
کاربر ۹۷۹۲۶۶۷
۲
«نگذار کمال‌گرایی، دشمن خوب بودن شود.»
eloohii
۲
حیرت‌انگیز است که ذهن انسان چه چیزهایی را می‌تواند توجیه کند. ما همگی از طریق توجیه کردن خودمان و استدلال به نفع خود زندگی می‌کنیم.
eloohii
۲
چرخ‌های عدالت به‌کندی می‌چرخند.
eloohii
۲
چشم‌ها پنجره‌ای هستند به روح انسان.
eloohii
۱
من عاشق پدرم هستم. او بهترین پدر دنیا بود، ولی واقعاً هم او را نمی‌شناسم. او به اشتراک گذاشتن احساساتش اعتقادی نداشت. من نمی‌دانم که چه امیدها و رؤیاهایی داشت. شاید همین که نمی‌دانم بهتر باشد. ما این روزها از این بابت، به‌خاطر مردانی که احساساتشان را بروز نمی‌دهند، به‌خاطر مردانگی سمی احساس ناراحتی می‌کنیم.
eloohii
۱
اخلاق که یک موضوع ذهنی است. او می‌توانست کارهای درستی را انجام دهد که واقعاً درست بودند، ولی ما فقط زمانی کار درست را انجام می‌دهیم که برای ما هزینه نداشته باشد.
eloohii
۱
همه برای پیروزی‌های دیگران جشن می‌گرفتند و برای شکست‌هایشان غصه می‌خوردند. انگار همه یکی بودند.
میم ___ لام
۰
نمی‌دانم امیدها و رؤیاهای پدرم چه بود، یا نگرانی‌ها و دردهایش
میم ___ لام
۰