که تن دادهام به واژهها بهوقتِ دلتنگیهای گاهوبیگاه.
کو سیگاری که دلتنگیهایم را دود کند و تا سقف بالا ببرد و مالیخولیای ذهن مرا تسکین بدهد؟
تنها نگاهم تا سقف میرود؛ بیدود، بیصدا، بیدلتنگی حتی.
بگذار واژهها بخوابند
من و تو ما نمیشویم که نمیشویم به درک!
اما
بیداریم
تو با من
من برای تو ...
ما برود به درک!