پیش از فروپاشی بلوک شرق و بیاعتبار شدنِ نظام اقتصادیِ کمونیستی، نظامِ اقتصادیِ رقیب دلیلی نمیدید که خود را با ویژگی دیگری جز همان اقتصاد سرمایهداری شناسایی کند. این البته بدان معنا نبود که نقاط اشتراک و افتراق میانِ ساختارهای نهادیِ الگوهای اقتصادیای که همگی بهعنوان سرمایهداری شناخته میشدند از نگاه نظریهپردازان پنهان مانده باشد، یا نگرانیها و امیدهایی در مورد قوت و ضعف هر یک از آنها مطرح نشده باشد. در سالهای اولیهٔ دههٔ ۱۹۷۰ نگرانیهای جدّیای از بابت امکانِ ادامهٔ حیات الگوی دولت رفاه بهویژه در کشورهایی همچون آلمان، سوئد و اطریش که نشانههای تضعیفِ آن قابل رؤیت شده بود، به تلاشی دامن زد برای شناساییِ و حراست از آنچه ویژگیهای نهادی الگوی سوسیالدموکراسی خوانده میشد