لحظهای در آستانهٔ در مردد میمانم. در انتظار، امیدوار، ساکت و با حالتی ملتمسانه برای اینکه چیز بیشتری بگوید. هرچیزی. خداحافظ، به جهنم، گم شو. هرچیزی بهجز این سکوت کینهتوزانه که باعث میشود احساس کنم هیچی نیستم. بدتر از هیچی.
احساس نامرئی بودن.
این احساسی است که دارم.