تبلیغی از فاکسین دیده بود. زنی به یک پنجرۀ تمیز خیره شده بود و زیرش نوشته بود: با فاکسین دنیا را ببینید. بریتماری از آن عکس خوشش آمد. وقتی بزرگتر شد و برای خودش خانهزندگی به پا کرد، پنجرههایش را با فاکسین برق انداخت، و از آن روز به بعد همین کار را میکند و هیچوقت در دیدن دنیا به مشکل برنمینخورد.
ولی این دنیا بود که او را نمیدید.