این بچهها هر چقدر هم در تهران زندگی کنند غریبهاند انگار. فارسی حرف میزنند و چهرهشان شبیه به ماست اما جامعه نمیپذیردشان. ایران برایشان خلاصه میشود به چند کوچهای که در آن کار میکنند و آدمهایی که به واسطهٔ کار با آنها در تماسند. کسانی که برای نامشان اهمیتی قائل نیستند. افراد با دریافت یک اسم تلویحاً عضویت در جامعه را میپذیرند و به قوانین و رسوم جامعه عمل میکنند. این کودکان نامی دارند و عضوی از جامعهای هستند بسیار شبیه به جامعهٔ ما اما ما بهراحتی نامشان را میگیریم، نامی که تنها سرمایهشان است، تنها چیزی که با خودشان به این سوی مرزها آوردهاند. جامعهای که نمیتواند نامهایی از فرهنگهای دیگر (فرودستتر) را بپذیرد با خود این کودکان چه خواهد کرد؟