لویی لحظهای برای او که اینجا کف آشپزخانهاش، در بستری از سیب و آبنبات هالووین دراز کشیده بود، احساس غم و اندوه کرد. به ذهنش رسید که وقتی نورما هجدهساله بوده، سینههایش توجه بسیاری از جوانان محله را جلب میکرده، همهٔ دندانهایش مال خودش بوده و قلب زیر پیراهنش موتور کوچک سفت و سختی بوده است.