ما راجعبه خودمان، خیلی بیشتر از آنچه جرئت اعترافش را داشته باشیم، میدانیم، اعترافی که جز در لحظات باشکوه ظهور حقیقت، در عشق و در نفرت، در تولد و مرگ به زبان نمیآید. بهجز این لحظات نادر، زندگی ما انگار سفری طولانی است برای دورشدن از حقایقی که آنها را بهخوبی میشناسیم، برای دورشدن از گذشته و آینده، از آنچه بودیم و بودنی که قرار است دوباره به آن برگردیم. در این سفر، فکرِ منطقی راهنمای ماست.